در کوچه گم شدم
و تا باز بگردم
از من
جز چند ذره ی نامرئی
و چند تراشیدگی حرف
هیچ در هوای کوچه نمی چرخد
دیگر چه فرق می کند
نام من این سوی شب باشد
یا آن سوی قرونی که در غبار شکسته اند؟
و ترک های آینه را
آینده ای دور بپوشاند؟
اینک من جوان ترم
یا شبی که قد می کشد
تا پر کند تمام آینه را؟
و آنچه آینه را باز می گشاید
برق شمشیر تازه ای باشد
تا قرن مفرغ را
از میان زورق سالیان فرتوت
باز بگشاید .
۲)راز...
راز را کودکی خفته
زیر بلند ترین درخت سپیدار می داند:
آیا خدا آن درخت بزرگ است؟؟؟