تبليغاتX
شهرزاد ارحمی پور
میان این فریم
هایکو.طرح.سپید.آنچه در این فریم میگنجد
84/11/18
خواهم خندید.....
من به بدبختیمان خندیدم

و اشک هایم را تا ته کوچه ی اینجا

که همسایه ها از آن عبور می کنند

جارو کردم

من پله های روًیاهایم را کوبیدم

و ستاره های کاغذی را هم پاره کردم

و لباس ها را تا کردم

و خورده پاک کن ها را هم جمع کردم

من از پشت این همه اندوه

فقط خندیدم

خندیدم و هنوز هم می خندم

من به بدبختی مان

و به حال دخترک همسایه مان گریه نکردم

و برای مادرم هم ماتم نگرفتم...

من آنچه بود را باور نکردم

اما معجزه ای وجود نداشت

من هنوز می خندم

و تا ابد هم خواهم خندید

به تمامی تحقیر ها و شکنجه ها

به تمامی فریاد های آسمان خراش

و به تمامی افکار پوسیده

و به تمامی حرف های بی منطق

خواهم خندید......

----------------------------------------------

هنوز خوابیده ای؟

آری بخواب

همه انگار با لالایی تمدن و فرهنگ خفته اند

جز او که انگار

سالیان سال لالایی می خواند

آخر

کسی با صدای خود به خواب نمی رود

و گول حرف های خودش را هم نمی خورد

و در روًیاهای  شیرینش هم غوطه ور نمی شود....

چرا هیچ نویسنده ای از داستان خودش لذت نمی برد

و حرف های خودش را باور نمی کند؟

مگر تمدن زرتشت

گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار  نیک نیست؟

مگر بشریت نهفته نیست؟

چرا او خوابش نمی برد؟

چرا او حرف هایش را مدام عوض می کند؟

چرا؟؟؟

+ شهرزاد ارحمی پور