از فکر گیج می شوم
ساده نوشتن را دیوانه وار می ستایم
و در آینده محو می شوم
تو سکوت می کنی و من
چقدر به دیوانه ها نگاه میکنم
اینسان ِ سنگین ِ با وقار
به زمین می افتم
و فکرهایم همه می شکنند
و تو می روی
و من می فهمم که همه چیز توهّم است...
تنها کسی به انتها می نگرد
که آغازش معلوم باشد
و من گیج از افکاری نا نوسته و در هم
با حسی آکنده از خلأیی گم
به خواب می روم....