فاصله ایست میان خانه ما تا خانه شما
خدارا شکر هنوز
پیکار عاشقانه مان
با مرزهای جنون فرقی نکرده است ...
۲-) .....
در آیه های تاریکی
چیزی شبیه معجزه
در چشم بی امیدم
معنا می شود .
چیزی شبیه یک فرشته کوچک
چیزی شبیه تکه ای احساس
چیزی شبیه ذره ای از نور .
چیزی که هرچه هست برایم مقدس است
چیزی شبیه تو . نامی برای تو ...
۳ـ) .....
چشم های عاشقت
با حرف های بچه گانه ات مدام می جنگد
به کدام آیه تلقین
از این نزاع چیزی ننویسم؟
تو بی نهایتی برای من
تو بی ثمر اخم میکنی به چشم های من
تو تا ابد هم در آسمان ستاره نذر کنی
نوه ی ماه مانده ای میان خواب های من ...
۴ـ) .....
ما با قبول این سکوت ابلهانه مان
هر بامداد بر مزار خویش رقصیدیم
ما روی خط آرزوها ضربدر زدیم
ما با ترانه های گاه و بیگاه عاشقانه مان
در پوستین فکرمان تنها حرف زدیم.
ما دور از هیاهوی بیگانه و غریب
ما دور از دوگانگی دلدادگی فریب
با دست های عاشق هم قهر کرده ایم.
بیهوده بر نگاه هم اخم می کنیم
آسوده خاطر از فریب هم
شب تا سحر به نام هم اشک می ریزیم.
ما با قبول این سکوت ابلهانه مان
ما با حماقت بچه گانه مان
روی هرچه نام زندگیست خط زدیم .
در آشیانه ای که رنگ عشق می دهد
هر بامداد بر مزار خویش می رقصیم .
انگار تشنه ایم ما به خون یکدیگر
پشت نقاب بی تفاوتی به هم شمشیر می زنیم.
ما با لجاجت احمقانه طولانی مان
ما با قبول این سکوت ابلهانه مان ...