روح ها می خوانند .
روح ها صدای تو را فریاد می زنند .
روح ها درون قاب کوچک کودکی زمان
سرود سرد هوا را تکرار می کنند .
روح ها همیشه پشت شیشه ها مخفی می مانند .
روح ها همیشه پشت قاشق ها نگاه می کنند .
روح ها هزار دقیقه را در یک ثانیه می شمرند .
روح ها پشت سر تو جیغ می کشند
و قرمز نقاشی می کنند
دیوارهای اتاقت را .
روح ها همیشه پشت هر چیزی
دنبال جای پای معصومیتی می گردند .
روح ها همیشه در قاب کودکی
با چشم های شیشه ای
تو را مهمان شب نشینی ارواح می کنند ...
۲)...
جهان مملو از تشعشع ذلت
آوارگی به نام هر شب کوچک
بهار مانده در التماس و روزنه کوچک
سیاه مانده سیاه و بهار مانده چه کوچک
زمین تحکم ارواح و کولیان همه کوچک
نگاه مانده به راه و خدای آب چه کوچک ...