تبليغاتX
شهرزاد ارحمی پور
میان این فریم
هایکو.طرح.سپید.آنچه در این فریم میگنجد
85/01/20
باز باران...

روح خود را می کُشم

لحظه ها را ، روزها را می کُشم

سایه ها را ، جسم ها را می کُشم .

خنده ها را می بَرم .

از عبور ساده ی یک ملحفه در باد می گریم .

خستگی را می کِشم

در خطوط ساده ی پیراهنم .

نردبان را می کِشم

تا کنار بخت بلند آبی ام .

تا بهار قاصدک در خواب می رقصم .

سکّه ها را می شمارم .

عکس آفتاب و آب را  در هم می شِکنم .

احساس را می شکنم .

آستین های خدا را

تا دیدن بغض کلاغ می کِشم .

حسرت داشتن گیوه ی شب را

بر تن لُخت درخت می کِشم .

قرمز و زرد می کِشم .

دختر همسایه ی خورشید را

تا دم مرگ می زنم .

هلهله ی باغچه و مورچه را

زشت و نحیف می زنم .

از لب طاقچه ی خاطره ها

مثل شمیم می پرم .

با بهانه ی " باز باران با ترانه

با گُهرهای فراوان "

زیر سایه های نخل می دوم ...

 

۲)...

ساعت از هفت گذشت

هفت پیکر بر خاک

هفت سین بر سر سفره ی ما

هفت نان و هفت تیر و هفت سنگ

هفت آسمان پر از عبور ابر

هفت حرف بی حساب

هفت قطعه فقر

ساعت از هفت و هفت دقیقه هم گذشت

محلت ازهفت قطره اشک هم؟؟؟؟؟

+ شهرزاد ارحمی پور