تبليغاتX
شهرزاد ارحمی پور
میان این فریم
هایکو.طرح.سپید.آنچه در این فریم میگنجد
85/01/12
فضای کهنه ی گورستان...

شلیک می شود گلوله ای

در فضای کهنه ی گورستان

که آینه ی تمام عیار عدل زندگیست

و برخورد می کند به قبری

که وزن نابخشودنی های زندگیست

و تلاش هزار باره ی انسانی

برای بدرقه ی افکار .

شلیک می شود

و ناگهان می پرد

کلاغی از شاخه ی عریان یک درخت

همچنان که افکار من ، در من .

خیره می ماند گورکن

در ازدحام بی سابقه ی مارمولک ها

همچون من که خیره می مانم

به بازی بازیگران بازی تن ها

و حجم انبساط پذیر تقلّب ها .

نگاه کن تک برگ خشکیده ی درخت را

که در انزوای بی زاویه ی قرن

بی خیال و سرگردان

رها می شود از چنگال ترس

و می پوسد در تشویش خاک ها

چنانکه وقتی حبس می شوی

به اتّهام قتل کلاغ ها

تنها شاهد تو

گلوله ی شلیک شده ی دفن شده است...

 

۲)...جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

وقت گل دادن عشق

با همه خندیدیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد

با دهانی بسته می خواندیم

من و تو ساده ترین شکل فرو ریختن اشک شدیم

من و تو

زیر آوار نفس گیر زمان حبس شدیم

من و تو

وقت قربانی دستان سیاه

متولّد شده ایم

من و تو ساده ترین شکل حقارت را در مأمن شهر

با هم تجربه کردیم

و

حذف شدیم...

+ شهرزاد ارحمی پور