هایکو.طرح.سپید.انچه در این فریم میگنجد
کوتاه کن زمان این حرف ها برای تو فرزان برای من اطمینان برای کسی تنبان نمیشود. کوتاه کن که فاصله ها از اتوبوس ها که نه از قطار ها هم کوتاه تر نمیشوند و طبقه طبقه مردم به هیچ سراطی مستقیم تر از داری که بسته ای. راه را یک وجب گران تر بخوان هوای ما تا خود خدا هم خریدنیست. این روزها که هی میروند قرار است مرده ی مرا ببرند پشت کنکورهای کارشناسی پشت سوال های بی مرجع پشت کتاب هایی که خسته ام کردند پشت تاریخ غربی ها تا سزان مرا بکشد و آنژ بسازد سنگ مرا شبیه مرده ای روی کتاب های درس و روی خودکاری که وزن مرا با یکای بی وزنی روی خودش حمل می کند. این روزها قرار است تا طبیعت مرا حوالی مکتب شیراز بین بُعد چهارم بی دلیل فوویسم بکشند و آکواتینت چاپ کنند نقش های مسخره ام را. به گاردنر بگویید کمی انطرف تر بایستد قرار است شیرجه بزنم توی تاریخ و دلخوشی ام را بفروشم به حرف های تجربه ی پدر گرافیک و بروم تا بزنم بیرون حرف های غیر کلاسیک را و فرم را و داگرئوتیپ را و دیه گو ولاسکوئز را و هماغوش هیکل های برهنه ی روبانس شوم یا همخوابه ی اسکیس های تست شانزدهم. این روزها قرار است پیکر مرا پشت تیرماه خاک کنند تیرماهی که به فرمم توجهی نمیکند و مکمل میکشد داغدار سینه ی مرا.
نوشته شده در 87/04/24ساعت
توسط شهرزاد ارحمی پور| |
نوشته شده در 87/04/02ساعت
توسط شهرزاد ارحمی پور| |
