صدای من از ۱۹ فروردین در می اید..پر رویی که حناق نمی اورد..سال نو مبارک !
این ها را هم برای دلم نوشته ام و کاری با ردیف داشته و نداشته اش ندارم !
۱)
دنیا
یک بند میرقصد برای من
ساعت برای ساعت بی حالی امروز
دیروزهای تلخ را یک ریز می چرخد برای من
هشتاد و هفت را هشت بار از جمعه ها خواندم
هر هفت سینش باخت فردا را برای من
انگار این چرخ مقدس کرده دستش را
تا ته درون کاسه ی حلوا برای من
تقویم عین روزهای جمعه بی معنی
هم سیزده هم نحس بی فردا برای من
هی میدوم دنبال جای پای خوشحالی
سگ دو تمام سهم یکه خوردن های من
امسال گویا کُره ی ما را دوسر کردند
این است غوغای بهار ما برای من.
۲)
چیزی فقط یک اتفاق ساده ی کوچک
آتش فشان خانه ی ما را به هم می زد
میریخت گرد سرخ دردالوده ی خود را
با پافشاری اشک را در دیده هم می زد
در استکان خالی بی جان زهرالود
هی ریشه-مک میریخت و ما را به هم می زد
با صدبغل شوق و دلی اکنده از نیرنگ
هی اتش خاکستر ما را به هم می زد
میشد تمام ظهر را با گریه اش خوابید
حتی درون خواب حالم را به هم می زد .
۳)
گوسفندها
طبیعت بی جان
مرا زیاد بدهید خوردشان.