هایکو.طرح.سپید.انچه در این فریم میگنجد
میان خواب هایم ایستاده ای با چشم های ابی ابی با اغوشی سپید سپید . چشم هایم را که می بندم انگار سپیدی تنت در دستانم نازل می شود . چشم هایم را که می بندم تنها به شوق دیدن چشم های توست که بیدار می شوم. خواب هایم همیشه بوی اغوش تو می دهد ... ۲)... دست هایم دارند می میرند مرگ مشکوکی مرا احاطه کرده است و حضور بارانی اش را در مردمک چشم های زردم برجسته می کند . چشم هایم دارند می افتند پاهایم دارند کوتاه می شوند و من به تنها چیزی که خیره شده ام مرگ مشکوکی است که مرا احاطه کرده است ... چشم هاتان عاشق دست هاتان غزلی پر احساس دلتان ایه ای از جنس بلور شب یلداتان خوش...
چشم هایم را که می بندم
نوشته شده در 85/09/30ساعت
توسط شهرزاد ارحمی پور| |
