به صرف یک فنجان قهوه ی ترک
انتخاب می کنم
و دعوتت می کنم که بیایی
و زندانی بشوی در محفلم .
نگران برزخ دست هایت نباش
کفنی که بپوشی گرم می شوی
۲)...
سپیده می زند
انگار چشم آسمان از ستاره آب نمی خورد
و خیری ندیده است .
نردبان را کنار آفتاب بگذارید
که دست من به دامن خدا نمی رسد...