تبليغاتX
شهرزاد ارحمی پور
میان این فریم
هایکو.طرح.سپید.آنچه در این فریم میگنجد
85/06/07
برو ...
سراپا سوختم ویرانه گشتم تا به آخر هم

که تا در گوش یار دیگری خوانی نوای شور و مستی را؟

به چشم دیگری ریزی بهار عاشقی ها را؟

مخوان دیگر

مخوان از هستی و مستی

که من با تو چه شیرین شهرزادی بودم ار دست نوازش را

به سویم راست می کردی .

اگر بودی گلزار شقایق را

به پایت جمع می کردم

تمام عرش و هستی را

به نامت ثبت می کردم .

برو تا در میان گریه هایت خنده هایم راببینی و

بدانی تا ابد مدهوش مدهوشم

ز خاطر ها فراموشم .

اگر رنگ رخی دارم

ز الطاف خدا دارم

وگر حال و سری دارم

ازان دیگران دارم .

برو آنجا که بوی و رنگ گلهایش

تمام رنگ های عشق را بر می کند وز آن

زمستانی سیاه و سرد را بر جای بگذارد .

برو آنجا که شبهایش تمام کولیان دیوانه می مانند و

با آوای گرگ و زوزه ی روباه

شب را تا سحرگاهان

به پای یار شیرینت بخوانی سالگرد عشق دیرین را .

برو با من مگو

با من مخوان افسانه ی مستی

که من چون قطره از خاطر فراموشم

و از سوهان عشق تو گریزانم .

مخوان با من که من سر تا سر سوگند را کافور می پاشم

و از رگ های خود شمشیر می سازم .

برو تا در میان سیل و طوفان ها

میان باد و بوران ها

به یاد آریدو چشمان سیاهم را

که چون روزت همه بارانی و خاموش و بی جان بود

و تو هرگز نفهمیدی که او حیران و هجران بود .

برو من هم نمی خوانم

دگر بر بستر حتی خدای خاک هم

رؤیای مستی را .

برو تا شهرزادی باشم از صد سنگ بی جان تر

و از شمشیر بران تر

و از مذاب ویران تر .

برو

شاید تمام هستی ام را می بری

این بار ویران تر برو

تا ننگ عشق و عاشقی را من ز خاطر محو سازم

آشیان را قصر سازم

صد فلک را جمع سازم با دو صد طوفان

که تا در چشم شهر آشوب تو سیلاب سازم ...

 

۲ ) ...

یک بلوز زرد می خرم

و آن را به تمام باورم هدیه می دهم

و یک کلاه بنفش تیره رنگ

برای موهای همیشه ژولیده ی سیاهت

تا زشتی ات را بیشتر جلوه بدهد .

یک زرد می خرم

تا با تمام حماقت هایت بجنگم

و تو یک ابهام می اوری

به اندازه ی تمام بنفش های پیکرت .

نمی دانم چرا ما مکمل هم ایم ...

 

 

+ شهرزاد ارحمی پور